.: بشنو از اين خموش :.

... هرچند من نديده ام اين كور بي خيال ، اين گنگ شب كه گيج و عبوس است،خود را به سحر نزديك تر كند، ليكن شنيده ام كه شب تيره - هرچه هست - آخر ز تنگه هاي سحرگه گذر كند... زين روي در ببسته به خود رفته ام فرو در انتظار صبح... فرياد اگرچه بسته مرا راه بر گلو ، دارم تلاش مي كنم تا نكشم از جگر خروش. اسپندوار اگرچه بر آتش نشسته ام ، بنشسته ام «خموش» وز اشك گرچه حلقه به دو ديده بسته ام، پيچم به خويشتن كه نريزد به دامنم

 

وبلاگهاي خواندني

 

کافه روز

کسوف

ورطه

خلاصه ی من

آنهايي كه هستند و آنهايي كه رفتند

کوچه باغ آرزو

خواهم نوشت

باران شبانه

fekr-e-aram

تنهايی مبهم

كلبه كوچولوي من

بازي زندگي

در اين روز بي امتياز تنها مگر يکي کودک بودن

 

آمار وبلاگ

 

 


سه‌شنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٩

من و اینهمه تو ...

 

نمیخواهم، برو!

نقشی به جا مانده از تو بر خاطرات کودکیم بهتر از سنگینی هر لحظه ی بزرگیت بر زندگیم است.

آن روزها جوان بودیم و خام. حالا هم اگر تو نپخته ای، من نمی توانم بسوزم...

.

.

.

در صبح آشنایی شیرینمان، تو را

گفتم که "مرد عشق نئی" باورت نبود

در این غروب تلخ جدایی، هنوز هم

میخواهمت چو روز نخستین، ولی چه سود؟

 

خموش



.: صاحبخونه :.

.: قديميا :.

.: نامه نگاري :.

 

لوگوي وبلاگ

khamoosh's weblog

 

 




ديگه پيش ما نيستن

 

اشوزرتشت

 

زن سي ساله

 

دوستاي قديمي

 

Frozen Night

 

علي سياه سابق

 

وروجک زير شيرووني

 

بچه بيکارا

 

بي معني

 

و اما آدمي چاره ساز است

 

از دهنم در رفت

 

هي فلاني زندگي شايد همين باشد

 

دانشجوي دهاتي

 

يه روز تازه

 


تعداد بازديد كننده


صاحبخونه | قديميا | نامه نگاري

Designed By: Ali Siah Sabegh