.: بشنو از اين خموش :.

... هرچند من نديده ام اين كور بي خيال ، اين گنگ شب كه گيج و عبوس است،خود را به سحر نزديك تر كند، ليكن شنيده ام كه شب تيره - هرچه هست - آخر ز تنگه هاي سحرگه گذر كند... زين روي در ببسته به خود رفته ام فرو در انتظار صبح... فرياد اگرچه بسته مرا راه بر گلو ، دارم تلاش مي كنم تا نكشم از جگر خروش. اسپندوار اگرچه بر آتش نشسته ام ، بنشسته ام «خموش» وز اشك گرچه حلقه به دو ديده بسته ام، پيچم به خويشتن كه نريزد به دامنم

 

وبلاگهاي خواندني

 

کافه روز

کسوف

ورطه

خلاصه ی من

آنهايي كه هستند و آنهايي كه رفتند

کوچه باغ آرزو

خواهم نوشت

باران شبانه

fekr-e-aram

تنهايی مبهم

كلبه كوچولوي من

بازي زندگي

در اين روز بي امتياز تنها مگر يکي کودک بودن

 

آمار وبلاگ

 

 


جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۸٩

بهت زده ام، همین ...

 

وقتی که میخواهم عمیقتر کام بگیرم سرفه امانم نمی دهد. تمام داشته هایم پوچ شده است. در عمق نگاه تنها می مانم و معلق. گز گز خاطره ها تک تک اندام هایم را به من یادآوری می کند. دلم می خواهد فریاد بزنم اما صدایم را پیش قضاوتهای تو جا گذاشته ام. دلم می خواست لبخند بزنم اما لبهایم احتیاط را آموختند تا متهم نشوند.

اگر فرصتی دست میداد دستهایت را در دستهایم میگرفتم و دل به چشمانت می دوختم تا بدانی که تمام داشته هایم پوچ شده است.

افسوس که آخرین وداع را حتی تا ابد از ما گرفتی و آخرین بوسه را...

چه نا تمام تمام شد ...

خموش



.: صاحبخونه :.

.: قديميا :.

.: نامه نگاري :.

 

لوگوي وبلاگ

khamoosh's weblog

 

 




ديگه پيش ما نيستن

 

اشوزرتشت

 

زن سي ساله

 

دوستاي قديمي

 

Frozen Night

 

علي سياه سابق

 

وروجک زير شيرووني

 

بچه بيکارا

 

بي معني

 

و اما آدمي چاره ساز است

 

از دهنم در رفت

 

هي فلاني زندگي شايد همين باشد

 

دانشجوي دهاتي

 

يه روز تازه

 


تعداد بازديد كننده


صاحبخونه | قديميا | نامه نگاري

Designed By: Ali Siah Sabegh